237 --- - نوار مغزی

- تو چی کاره ای؟ اسمت چیه؟
- نوار بهداشتی
- اوه تو خیلی بامزه ای
- توام خیلی گهی
- نه منظورم اینه که تو ...
- منظورت رو فهمیدم . حالا باید برم
- ما که حرفی نزدیم
- پام می خواره
- خب بخوارون
- من دست ندارم. من یه نوارم
- اوه تو خیلی بامزه ای
- ببینم تو راستی راستی باور کردی من نوارم؟
- معلومه که آره
- اوه تو خیلی گهی

مرتیکه نگاشت : نوار مغزی اثر سون آپ

236 --- قرار عاشقانه

من نمایش خودم رو بازی می کنم
هر کسی نمایش خودش رو بازی میکنه
خیلی وقته نمایش شروع شده

- خب . خانم و آقا . انتخاب کردید؟
- من یه میک شیک و شما؟
- من؟ من داشتم فکر می کردم که چقدر .. 
- چقدر چی؟
- هیچی .. چقدر میک شیک می تونه خوب باشه برای شروع. منم همون میک شیک

توی مدرسه هیچوقت دیکته ام خوب نبود
هیچ وقت درست حسابی نتونستم بخونم.بنویسم
من هیچ وقت چیز سفارشی نمی خوردم . هنوزم حساب هیچی رو ندارم

- میک شیکتون خانم و آقا . بفرمایید
- مرسی
-
- بخور .
- من؟ من داشتم فکر می کردم که چقدر ..
- تو چقدر فکر می کنی . بخور .

مرتیکه نگاشت : قرار عاشقانه اثر سون آپ

235 --- زن

- بدم میاد از این مسخره بازیا
- شماها هر دوتون قفسین؟
- ما؟ قفسه ایم
- ا . یعنی قفس نیستین؟
- ما حالا صاحب داریم.یه صاحب درست حسابی که دیگه چیزی رو توی ما قایم نمی کنه .. تو چی؟
- من چی؟
- تو چی؟
- من هیچی . من هنوز یه قفسم. میله هام توی من خودشونو پنهون کردن. من صاحاب ندارم.صاحاب من میله هامن.شماها لااقل قفل که دارین؟
- ما دیگه قفس نیستیم. اسممون رو گذاشتن زن .

مرتیکه نگاشت : زن اثر سون آپ

234 --- پشت نرده .اشاره ای شبیه نمی آیم تو

می دانم
می شد نیایی و آب در دل هیچ ابری تکان نخورد
می دانم که می مانی
دارد باران می آید
پشت نرده و اشاره ای شبیه نمی آیم تو .
دارد باران می آید
می دانم
می شد نیایی و آب در دل هیچ ابری تکان نخورد

مرتیکه نگاشت : پشت نرده .اشاره ای شبیه نمی آیم نوشته سون آپ

233 --- آلت لهو و دروغ

دوتا درخت بید بودن یکی بود یکی نبود
داستان از یکی بود ، یکی دیگه نبود شروع نمی شه
هنوز دو تا درخت بید بودن .

- سرکار ، اینا یتیمن؟
- نه قربان
- پس چین؟
- اینا یتیمچه ان
- یتیمچه چیه؟
- یتیمچه قربان ، یه جور غذاست
- ا ، اینا غذان اینجا وایسادن؟
- بله قربان

دوتا یتیمچه بودن ، یکی بود یکی نبود
داستان از یکی بود ، یکی دیگه نبود شروع نمی شه
هنوز دو تا درخت یتیمچه واسّاده بودن . اونطور . سخت. همونجا

- ننه احترام .. ننه احترام .. ننه
- مرض و ننه . درد و ورم و ننه . گه
- ننه احترام . سیگار داری؟
- تو سیگار داری؟ تو چی ؟ تو سیگار داری؟
- این چیه تو جیبت ننه؟
- سینه بند
- ا . سینه بندت سیگار می کشه
- خیلی گهی که مچم رو گرفتی

دوتا سینه بند بودن ، یکی بود یکی نبود
داستان از یکی بود ، یکی دیگه نبود شروع نمی شه
هنوز دو تا درخت سینه بندن واسّاده بودن . اونطور . سخت. همونجا

ننه احترام . دق کرد.سینه بندها افتاد دست فامیل
سینه ها مملو از سیگار و دروغ
همین.

مرتیکه نگاشت : آلت لهو و دروغ اثر سون آپ

232 --- ماس خیار

امشب تمام مردم دنیا مرده اند یک آن
شوخی نیست.دروغ که ابدا .
من به پهنای یک لحاف خواب بعد از ظهر
من به خنکای یک ظرف شوید و ماست
شهادت می دهم
امشب
تمام مردم دنیا مرده اند یک دم
باز    دم

مرتیکه نگاشت : ماس خیار اثر سون آپ

231 --- مامان فخری

- مامان فخری برام قرمه سبزی بار گذاشته. گفته سر راه چند کیلو چیز میزم بخرم. چه می دونم شیرینی و خیار و چارتا دونه نوشابه و همینا دیگه
- شب هیچکس نیست.منم و مامان فخری مثه همیشه.مثه این بیس سال. مثه این همه سال کره خوری.
من : مامان فخری هرچی گفتی رو خریدم .. چه می دونم شیرینی و چارتا دونه خیار و یه جعبه نوشابه شیشه ای
مامان فخری : بشین بخور همه شو .من 17 ساله مُردم. میل ندارم

مرتیکه نگاشت : مامان فخری اثر سون آپ

230 --- ماجرای نیمه شب - صبح و هر وقت تو بخواهی

لب مرز - 2 نیمه شب - دیروز
با چند نفر درگیر شد. هیچ کس زنده نماند .
لب مرز - امروز - ... - ساعت یادم رفت . نیاوردم
هیچ کس این نزدیکی ها نیست . حتی جنازه ها . آمده اند بردنشان
ساعت . چند ساعت گذشته؟ هیچ وقت اینجا انقدر ساکت نبود
چند روز بعد از مرگ آن چند نفر گزارش دادند که روز بعد یکی آنجا بوده. یکی که همه شان را می شناخته و حالا گم شده
لب مرز - 4 و نیم صبح - 5 روز بعد ...

مرتیکه نگاشت : ماجرای نیمه شب - صبح و هر وقت تو بخواهی اثر سون آپ