افتاده. افتاده. با اضطراب افتاده
نفس می کشد. دم . دم. دم.
این بازدم لعنتی اضطراب می آورد
دم. دم
هیـــــــــــــه! بازدم
افتاده. افتاده. با اضطراب افتاده
نفس نمی کشد. خبری از هیچ دمی نیست
سکوت. لبریز از سکوت .
افتاده. با آرامش افتاده. لبریز
حالا او رفت. توی یک حالت افتادگی کامل. در اغمای کامل. اغما و سکوت
توی چشمهایش اضطراب بود وقتی نفس می کشید.
گریه می کرد. یک ساعت پیش . گریه کرد
دو ساعت پیش یکی زده بود توی گوشش.او هم زده بود توی گوشش.
گفته بود می آید. مادرش را می ...اید
مادر 3 روز است مریض است.
افتاد توی رختخواب
رخنه افتاده بود توی چشمش. مادرش. گوشش. افتاده. توی رختخواب
می گذرد. امروز می گذرد.
او توی اغما می ماند.
اینجا هیچکس نمی تواند به مادرش آسیبی برساند.
مرتیکه نگاشت : میم مثل اغما اثر سون آپ