1.

چاشنی را میزان کرد و گذاشت زیر سر فرمانده

جناب تیمسار . چاشنی زیر سرتونه قربان. هر لحظه ممکنه منفجر بشه

چرا اینکارو کردین؟ خب الان من تکون بخورم منفجر میشه همه چیز

جناب تیمسار . ما چاره دیگه ای نداشتیم . شرایط جنگی سخت بود . بالاخره اون چاشنیو باید یه کاریش می کردیم

می بردید به مواضع دشمن خب

دیگه کاریه که شده جناب تیمسار . تکون نخورید بهتره . ممکنه بمیریم هممون

خب چرا بعد غلطی که کردی فرار نمی کنی؟

امشب چقدر حرفای خوبی می زنید تیمسار .

خب برو!

نه نشستم بازم ازتون یاد بگیرم.

 

2.

چاقو را برداشت و کرد تووی شکم فرمانده .

سرباز وظیفه شهلایی . چه غلطی می کنی؟

جنایت جناب تیمسار

سه بار بگو قوری به قلم . قلم به قوری

الان وقتش نیست جناب تیمسار . دارید می میرید

 

مرتیکه نگاشت : داغ تیمسار اثر سون آپ