440 --- چند خط برای قطب شمال
خاک شدم . پاک شدم . آه شدم . آمدم روی درخت. صدای موزیکو کم کردم .پیرمرده بالای درخت داره پیانو می زنه . من درختم . دارم پیانو گوش می دم . یه کوه سفید روبرومه . همه جا سفیده . پیرمرده عینک سرشه . کچله . روی یه تیکه یخ جدا از همه جا داره پیانو می زنه . منم و پیرمرده و یه تیکه یخ .
پیرمرده همینجور که داره پیانو می زنه من رو خیره نگاه می کنه . میگه خب تو هم یه چیزی بگو . یه چیزی بزن .
میگم من چی بزنم؟ من درختم . ته تهش کاغذ می شم میام روی دستات . پیرمرده می گه بنویس دلتنگی . می نویسم اسم من درخته . من دلتنگم . من گهم . من روی یه تیکه یخ زاییده شدم . من محکومم به همنشینی یه پیرمرد و یه تیکه یخ که همه از همه دنیا فقط یخ رو می شناسن و تنهایی.
من دلتنگی ام . من خوابم . خواب می بینم یخ ها همه ش آب شدن . کوه یخ میریزه . پیرمرده پرت می شه از یخ پایین . من می مونم و خودم و پیانوی پیرمرده . از خودم میام پایین . از شاخه هام رد می شم . از تنه م ، از ساقه م میام پایین می رسم پشت پیانو . پیرمرده داره تووی آب غرق می شه . می شینم پشت پیانو.
دستام یخ کردن . انگار یه کوه یخن . صدای به هم خوردن استخونام میاد . صدای به هم خوردن یخها میاد .
پیانو می زنم مثه یه پیرمرد . مثلا برای یه درخت . مثلا روی یه کوه یخ . مادرم صدا می زنه . احمدرضا ! تکلیفای عصرت مونده . داد می زنم مامان! مامان من درختم . کدوم درختی رو دیدی که مشق بنویسه . مامان میگه توو مدرسه پشکل می ریزن تووی صورتتون انگاری . خوابم می گیره . گور بابای مدرسه و مشقش . خواب می بینم خونه مون شده یه تیکه یخ . مامان پشت پیانوئه . منم شدم یه درخت.
مامان پیانو می زنه . من روی شاخ و برگهام خوابم برده .
مرتیکه نگاشت : چند خط برای قطب شمال اثر سون آپ