366 --- شیرینی آشتی کنان
کلاغ مست سُر خورد و خودش را از زیر میز رساند به صندلی زن
صندلی را تکانی داد و منتظر نشست
زن خیال کرد مرد می خواهد با او آشتی کند
بغلش کرد . او را بوسید .
مرد هم خیال کرد زن می خواهد با او آشتی کند
بغلش کرد . او را بوسید .
فردای آن روز ، زن و مرد با هم آشتی کردند . به یمن آشنایی شان قناری شان را آزاد کردند . کلاغ مست برای دلخوشی خودش را رساند به قفس خالی گوشه ی اتاق . رفت توی قفس . پرده را کشید و در را هم بست . کلاغ مست خواب دید برای آن دو ، قناری شده است .
مرتیکه نگاشت : شیرینی آشتی کنان اثر سون آپ
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۵/۲۰ ساعت 0:15
توسط سون آپ
|