293 --- بیچاره باجی
از این همه فعل ماضی که بگذریم
می ماند یک آینده و این همه آینه و تصویری از هیچ. تصویری از آینه و هیچ. یک حجم پر از جیوه.
یعنی تو شکل این حجم براق جیوه ای هستی؟ جل الخالق
باید خدمتتان بگویم باجی خانوم از این واژه ی "تو" کلی آب و رنگ و تعریف از خودش درآورده بود.
می گفت قدش چنین و چنان است . رنگ و لعاب دار است. خوش لباس و خوش سلیقه است و خلاصه این همه جیوه را برای من اندازه یک خانوم آورده بود بالا.
خوب شد حقیقت زودتر معلوم شد. و الا فردا همه چیز خراب می شد سر باجی بیچاره. که ندیده و نشناخته می خواست دست من را بگذارد توی حنا. و آن وقت خر بیار و باقالی بار کن . که چی؟ که باجی دختر بی سر و صورت پسندیده و رفته خواستگاری
من که می گویم همان دختر آذر خانوم سر کوچه ای از همه چیز بهتر است. یک کمی قدش کوتاه تر از این آینه ای که باجی از آن تعریف کرده هست. اما لااقل هم یک ته قیافه ای دارد که آدم می شود نگاهش کند و هم گاهی وقتا زیرزیرکی از سر کوچه که رد می شود به من می خندد. دختر آذر خانوم سرکوچه ی خندان.لااقل بلد است بخندد.
می ماند یک آینده و این همه آینه و تصویری از هیچ. تصویری از آینه و هیچ. یک حجم پر از جیوه.
یعنی تو شکل این حجم براق جیوه ای هستی؟ جل الخالق
باید خدمتتان بگویم باجی خانوم از این واژه ی "تو" کلی آب و رنگ و تعریف از خودش درآورده بود.
می گفت قدش چنین و چنان است . رنگ و لعاب دار است. خوش لباس و خوش سلیقه است و خلاصه این همه جیوه را برای من اندازه یک خانوم آورده بود بالا.
خوب شد حقیقت زودتر معلوم شد. و الا فردا همه چیز خراب می شد سر باجی بیچاره. که ندیده و نشناخته می خواست دست من را بگذارد توی حنا. و آن وقت خر بیار و باقالی بار کن . که چی؟ که باجی دختر بی سر و صورت پسندیده و رفته خواستگاری
من که می گویم همان دختر آذر خانوم سر کوچه ای از همه چیز بهتر است. یک کمی قدش کوتاه تر از این آینه ای که باجی از آن تعریف کرده هست. اما لااقل هم یک ته قیافه ای دارد که آدم می شود نگاهش کند و هم گاهی وقتا زیرزیرکی از سر کوچه که رد می شود به من می خندد. دختر آذر خانوم سرکوچه ی خندان.لااقل بلد است بخندد.
مرتیکه نگاشت : بیچاره باجی اثر سون آپ
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۱/۲۶ ساعت 23:30
توسط سون آپ
|