۱.

صدایش یک جوری خراش داشت ، انگار ه را خ می خواند ، از این مدل های عجیب غریب گرفتگی صدا . هیچ کس نمی دانست اما چرا صدایش گرفته . خیلی داد می کشید وقتی می بستندش به تخت . می دانید اصلا خمیره اش را از تنهایی سرشته بودند . خمیر مایه آدمی که خیلی تنها مانده بود .

۲.

- این حس دیده نشدنه
- چی؟
- خودتو نزن به اون راه . منظورمو خوب می فهمی
- نمی فهمم
- لطفا خودتو به اون راه نزن . منو تو رو تا همین چند ساعت پیش ، تا وقتی پرت شیم پایین هیچ کس ندیده بود
- حالا هم حالمون فرقی نکرده
دو تا جنازه تازه هقی زدند زیر گریه . آنها را هیچ کس نمی دید . افتاده بودند لای پوسته های تخم مرغ . لای خمیرهای ریش و ارسی های گمره بسته از پیاده روی های صاحبانشان
آنها را هیچ کس ندیده بود .

مرتیکه نگاشت : یک جفت ارسی نو اثر سون آپ