من باید به او می رسیدم

گریه فرصت دفاع را گرفت ..

- باید بهش می رسید

- نفس کم آورده ، شاید هم بوی ضخم باران شمال .

این را می گویم که من هر چه داشته ام فروخته ام

خریداری هست . اما نیست

و ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا( تو چه می دانی ! شاید موعدش نزدیک باشد - احزاب آیه ۶۳ - ک.. شعر) 

این تمام آن چیزی است که دیروزهایمان اسیر آن شده است .

شب

 

مرتیکه نگاشت : اصالت گوجه فرنگی اثر سون آپ